تبليغاتX
Neo Elia On Air
ماه در آب !

ساعاتی پیش ناسا در یک کنفرانس خبری اعلام کرد که توانسته در ماه، آب کشف کند. آنتونی کولاپرت اعلام کرد که


This image provided Friday, Nov. 13, 2009 by NASA shows the ejecta plume created by the LCROSS Centaur upper stage rocket about 20 seconds after after impact Oct. 9, 2009. It turns out there's plenty of water on the moon- at least near the lunar south pole, scientists said Friday. (AP Photo/NASA)


http://www.nasa.gov/images/content/402366main_lcross-water_690.jpg


پیوست : رویایی که در آستانه پیوستن به واقعیت است ؟!

» نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388ساعت   توسط Neoelia  | 

FireFox تولدت مبارک

http://www.spreadfirefox.com/5years/assets/images/logos/firefox_logo.png

پنج سال با فایرفاکس

‏ "پنج سال در اینترنت زمان زیادی محسوب می‌شود، پس بیایید سالگرد پنج سال کار دسته‌جمعی خود را برای بهتر ساختن وب برای همگان جشن بگیریم. "


پیوست : فایرفاکس برای من یکی که یک دوست ، همراه و همکار خوب بوده و هست ، یک مجموعه کاملی که در کار و زندگی مجازی اینترنتی من خیلی کمکم کرده و باعث بهتر شدن امور مربوط به من شده .

» نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت   توسط Neoelia  | 

حافظ ! بیدار باش که ما آسوده خوابیم !

20 مهر زاد روز حافظ

» نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت   توسط Neoelia  | 

زبان آتش - استاد شجریان

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…

شعر :  فریدون مشیری

با صدای : استاد محمد رضا شجریان


زبان آتش - استاد محمدرضا شجریان by milonga

» نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت   توسط Neoelia  | 

نگاه دوگانه

184 نفر انسان در چين قتل عام شدند

نسل كشی به سبك چيني.... صد ها "ا ن س ا ن" قتل عام شدند.

» نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت   توسط Neoelia  | 

زاد روز انسان نمونه
زادروز يك انسان نمونه ، يك عالم عملگرا ، يك همسر عاشق ، يك مسلمان واقعی ، يك رهبر دوست داشتنی ، يك قاضی عادل ، يك پيشوای سودمند و يك پدر مهربان و دلسوز ، آنكه  زندگیش در این دنیا از کعبه آغاز و در محراب با کلام "فُزتُ و ربُّ الکعبه" پایان یافت. اما امروز که ۱۴۰۰ سال از زندگی او می گذرد همچنان نام و شجاعت و عدالت و مردانگیش در تاریخ جاویدان هست و خواهد ماند.در ادامه قسمتهایی از نامه ی امیرالمومنین به مالک اشتر را خواهيم خواند . فکر می کنم امروز خواندن این نکات خالی از لطف نباشد:

مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری، زیرا آنان دو گروهند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش.

ای مالک، خود را برای جنگ با خدا بسیج مکن که تو را در برابر خشم او توانی نیست و از عفو و بخشش او هرگز بی نیاز نخواهی بود. هر گاه کسی را بخشودی، از کرده ی خود پشیمان مشو و هرگاه کسی را عقوبت نمودی، از کرده ی خود شادمان مباش. هرگز به خشمی، که از آنت امکان رهایی هست، مشتاب و مگوی که مرا بر شما امیر ساخته اند و باید فرمان من اطاعت شود. زیرا چنین پنداری سبب فسادی دل و سستی دین و نزدیک شدن دگرگونی ها در نعمتهاست.

هرگاه از سلطه و قدرتی که در آن هستی در تو نخوتی یا غروری پدید آمد به عظمت ملک خدا بنگر که برتر از توست و بر کارهایی تواناست که تو را بر آنها توانایی نیست.

بپرهیز از اینکه خود را در عظمت با خدا برابر داری یا در کبریا و جبروت، خود را به او همانند سازی که خدا هر جباری را خوار کند و هر خود کامه ای را پست و بی مقدار سازد. هر چه خدا بر تو فریضه کرده است، ادا کن و درباره ی خواص خویشاوندت و از افراد رعیت، هرکس را که دوستش میداری، انصاف را رعایت نمای. که اگر نه چنین کنی، ستم کرده ای و هر که بر بندگان خدا ستم کند، افزون بر بندگان، خدا نیز خصم او بُوَد. و خدا با هر که خصومت کند، حجتش را نادرست سازد و همواره با او در جنگ باشد تا از این کار بایستد و توبه کند.  هیچ چیز چون ستمکاری، نعمت خدا را دیگرگون نکند و خشم خدا را بر نینگیزد، زیرا خدا دعای ستمدیدگان را می شنود و در کمین ستمکاران است.

باید که برگزیده ترین وزیران تو کسانی باشند که سخن حق بر زبان آرند هر چند، تلخ باشد و در کارهایی که خداوند بر دوستانش نمی پسندد کمتر تو را یاری کنند، هر چند، که این سخنان و کارها تو را ناخوش آید.

در کار کارگزارانت بنگر و پس از آزمایش به کارشان برگمار، نه به سبب دوستی با آنها.

تیمار دار یتیمان باش و غمخوار پیران از کار افتاده که بیچاره اند و دست سوال از کس دراز نکنند و این کار بر والیان دشوار و گران است و هرگونه حقی دشوار و گران آید. و گاه باشد که خداوند این دشواریها را برای کسانی که خواستار عاقبت نیک هستند، آسان می سازد. آنان خود را به شکیبایی وا می دارند و به وعده راست خداوند، درباره ی خود اطمینان دارند.

به هیچیک از اطرافیانت و خویشاوندانت زمینی را به اقطاع مده، مبادا به سبب نزدیکی به تو، پیمانی بندند که صاحبان زمینهای مجاورشان را در سهمی که از آب دارند یا کاری که باید به اشتراک انجام دهند، زیان برسانند و بخواهند بار زحمت خود را بر دوش آنان نهند. پس لذت و گوارایی، نصیب ایشان شود و ننگ آن در دنیا و آخرت بهره ی تو گردد. اجرای حق را درباره ی هر که باشد، چه خویشاوند و  چه بیگانه، لازم بدار و در این کار شکیبایی به خرج ده که خداوند پاداش شکیبایی تو را خواهد داد.

پیمانی مبند که در آن تاویل را راه تواند بود و پس از بستن و استوار کردن پیمان برای بر هم زدنش به عبارتهای دو پهلو که در آن ایهامی باشد، تکیه منمای. و مبادا که سختی اجرای پیمانی که بر گردن گرفته ای و باید عهد خدا را در آن رعایت کنی، تو را به شکستن و فسخ آن وادارد، بی آن که در آن حقی داشته باشی.

بپرهیز از خونها و خونریزی های به ناحق. زیرا هیچ چیز، بیش از خونریزی به ناحق، موجب کیفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نکشد و رشته ی عمر را نبرد. خداوند سبحان، چون در روز حساب به داوری در میان مردم پردازد، نخستین داوری او درباره ی خونهایی است که مردم از یکدیگر ریخته اند. پس مباد که حکومت خود را با ریختن خون حرام تقویت کنی، زیرا ریختن چنان خونی نه تنها حکومت را ناتوان و سست سازد، بلکه آن را از میان برمیدارد یا به دیگران می سپارد.

از خودپسندی و از اعتماد به آنچه موجب اعجابت شده و نیز از دلبستگی به ستایش و چرب زبانیهای دیگران، پرهیز کن، زیرا یکی از بهترین فرصتهای شیطان است برای تاختن تا کردارهای نیکوی نیکرکاران را نابود سازد. زنهار از اینکه به احسان خود بر رعیت منت گذاری یا آنچه برای آنها کرده ای، بزرگش شماری یا وعده دهی و خلاف آن کنی. زیرا منت نهادن احسان را باطل کند و بزرگ شمردن کار، نور حق را خاموش گرداند و خلف وعده، سبب برانگیختن خشم خدا و مردم شود.

» نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت   توسط Neoelia  | 

الله اكبر
اي‌ خداوند! به‌ علماي‌ ما مسووليت
و به‌ عوام‌ ما علم‌ و به‌ مومنان‌ ما روشنايي‌
و به‌ روشنفكران‌ ما ايمان‌ و به‌ متعصبين‌ ما فهم‌
و به‌ فهميدگان‌ ما تعصب‌ و به‌ زنان‌ ما شعور و به‌ مردان‌ ما شرف‌
و به‌ پيروان‌ ما آگاهي‌ و به‌ جوانان‌ ما اصالت‌
و به‌ اساتيد ما عقيده‌ و به‌ دانشجويان‌ ما نيز عقيده‌
و به‌ خفتگان‌ ما بيداري‌ و به‌ دينداران‌ ما دين‌
و به‌ نويسندگان‌ ما تعهد و به‌ هنرمندان‌ ما درد
و به‌ شاعران‌ ما شعور
و به‌ محققان‌ ما هدف‌ و به‌ نوميدان‌ ما اميد و به‌ ضعيفان‌ ما نيرو
و به‌ محافظه‌كاران‌ ما گستاخي‌ و به‌ نشستگان‌ ما قيام‌
و به‌ راكدان‌ ما تكان‌ و به‌ مردگان‌ ما حيات‌ و به‌ كوران‌ ما نگاه‌
و به‌ خاموشان‌ ما فرياد و به‌ مسلمانان‌ ما قرآن‌
و به‌ شيعيان‌ ما علي‌ و به‌ فرقه‌هاي‌ ما وحدت‌
و به‌ حسودان‌ ما شفا و به‌ خودبينان‌ ما انصاف‌
و به‌ فحاشان‌ ما ادب‌ و به‌ مجاهدان‌ ما صبر و به‌ مردم‌ ما خودآگاهي‌
و به‌ همه‌ ملت‌ ما همت‌ تصميم‌ و استعداد فداكاري‌ و شايستگي‌ نجات‌ و عزت‌ ببخش!

" شهيد دكتر علي شريعتی "

» نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت   توسط Neoelia  | 

بهار در راه است 15:13:39

"تیک تیک ساعتها به سرعت می گذرند. دیگرچند ساعتی به آمدن بهار باقی نمانده است."

 "ساعت 15 و 13 دقیقه جمعه، بهار دلكش به ايران مي رسد"

سال 1388 خورشیدی، ساعت 15 و 13 دقیقه و 39 ثانیه جمعه تحویل می شود.

چيزي را در سال 1387 فراموش نكرده ايم؟

آيا آماده  سال جديد هستيم ؟

پيوست : سال جديد آغاز شد. سال نو شما دوستان مبارك ، سال سرشار از تغييرات مبارك و با شكوه را برای شما همراهان آرزو مندم .



» نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت   توسط Neoelia  | 

بزودی... پرواز محرمانه
بزودي انتشار گزيده اي از پرواز محرمانه .....

فعلا در انتظار اين هستم كه مجوز نهايي انتشار آن را پيدا كنم و از مميزي ها لازم عبور كنم ، اما نكته كليدي اين هست كه احتمال بعضي عكس العمل هاي غير قابل پيش بيني از سوي افراد مختلف وجود داره كه بايد در مورد آن هم تدبير را انديشيد .

. : نگاهي به تازه های وبلاگ دوستان ، شما را به مطالعه آن دعوت مي كنم : .

------------------------------------------------------------------

.: ماتریکس، 1984 و دنیای ما : :‌ :‌ : :‌ : : :‌ : : :

جورج اورول در کتاب 1984 دنیایی را پیش‌بینی کرد که تکنولوژی به ابزاری برای از بین بردن آزادی و سلطهٔ کامل یک حکومت دیکتاتور مبدل می‌شود. در این دنیا مردم نه تنها آزاد نیستند بلکه از آزاد نبودن خود نیز بی‌خبرند.... در فیلم ماتریکس نیز ما با دنیایی روبرو می‌شویم که در آن نوعی حکومت استبدادی ایده‌آل ایجاد شده است. اما در اینجا حاکم یک فرد یا گروه نیست بلکه همهٔ مردم دنیا تحت سلطهٔ یک هوش مصنوعی (AI) زندگی می‌کنند.....                                                                       آیا شما هم تحت تاثیر سیستم هستید؟

.: دموكراتوس : :‌ :‌ : :‌ : : :‌ : : : :‌ :‌ : :‌ : : :‌ : : :

امروز مي خوام از «دموكراسي» صحبت كنم . «دموكراسي» واژه اي يوناني هست كه از واژه دمو (به معني مردم ) و كراتوس (به معني حكومت ) به وجود مياد . البته از منبعي كه در زير  آوردم مفهومش رو مطالعه كنيد . اما به طور كلي دموكراسي رو ميشه به نوعي احترام به انتخاب مردم و حكومت مردمي عنوان كرد. همونطور كه ميدونيم مباديان دموكراسي كشورهايي مثل آمريكا ، فرانسه و .....


.: آخرين خبر : :‌ :‌ : :‌ : : :‌ : : : :‌ :‌ : :‌ : : :‌ : : : : : : :

+ وبلاگ هفت فيلتر شد ...... ( احتمالا چند روز ديگه وبلاگ مترجم ، بامدادی ، شايد يه روز هم وبلاگ من)

+ آرزو های رئيس جمهور احمدي نژاد در آخرين ماه ها " كل لايحه بودجه مثل يك دفترچه در جيب هر ايراني جا بشود"

+ قول يا پوچ ايران و امريكا از نگاه پرزيدنت اوباما " ایران «مشت گره کرده» خود را باز کند....."

+ مردم به برنامه انتقادی نود آری گفتند .......

+ باز هم مرد سالاری در قوانين "تيم فوتبال بانوان استقلال منحل شد ." ( بازتاب بازی 7 - 0 پسر و دختر ای ايراني در Yahoo  )

» نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت   توسط Neoelia  | 

شب دهم
          استاد شهيد دکتر شریعتی در شب عاشورا :

... شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد...

شب عاشورا بود ، عاشورای سال 49؛ گفتم بروم به مجلس روضه ای ، از همین روضه ها که همه جا هست و صدایش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. دیدم، ایمان وتعصب من به عظمت حسین و کار حسین بیش از آن است که بتوانم آن همه تحقیر ها را بشنوم و تحمل کنم. منصرف شدم.

اما شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد، چه می توانستم کرد؟ از خودم توانستم منصرف شوم، از روضه توانستم منصرف شوم ،اما چگونه می توانمستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟

نامه ام را که به دوستم نوشته بودم - دوستی که هرگاه روزگار عاجزم میکرد و رنج به نالیدنم وا می داشت، به پناه او می رفتم - برگرفتم ، گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم ، آنچه را در نامه ی او برای خود نوشته بودم و تصور غربت و رنج خودم بود، تصحیح کردم تا تصویر غربت و رنج حسین گرد.

... پیش چشمم را پرده ای از خون پوشیده است.

در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است:

صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است.

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهلاست.به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است

و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است. به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است. ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم:

اینک دو دست فرو افتاده اش، دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می افتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی حاصل می کوشد، تا هنوز هم نگاهش دارد... جای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر ...

... افتاد! و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف.

نگاهم را بالاتر میکشانم: از روزنه های زره خون بیرون می زند و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.

 

نگاهم را بالاتر میکشانم: گردنی که، همچون قله حرا، از کوهی روییده و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است. به سختی هولناکی کوفته و مجروح است، اما خم نشده است. نگاهم را از رشته های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می کشانم: ناگهان چتری از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و ... دیگر هیچ !

پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که: «هستم»، که «زندگی می کنم».

این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین! اشک امانم نمی دهد؛ نمی توانم ببینم. پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.در برابرم، همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم؛

شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است. هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد، کنارتر میرود . روشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر.

هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید؟ چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند. سیمایی که ... چه بگویم؟

مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است. و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...

در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند. همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.

نه باز می گردد،
که : به کجا؟ 
نه پیش می رود،
که : چگونه؟ 
نه می جنگد، 
که : با چه؟ 
نه سخن می گوید، 
که : با که؟ 
و نه می نشیند، 
که : هرگز !

ایستاده است و تمامی جهادش اینکه ... نیفتد

همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا ... خودش! به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش می نگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت می ماند.

نمی توانم تحمل کنم؛سنگین است؛ تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند. می گریزم. اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است. به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم. در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.

خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و....... د

عمامه پیغمبر بر سر و....... آه ! ... باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!

تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چسبم، می پرسم، با تمام نیاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد:

«این مرد کیست»؟

«دردش چیست»؟

این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟

چه کرده است؟

چه کشیده است؟

به من بگویید:

نامش چیست؟

هیچ کس پاسخم را نمی گوید!

پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است

منبع: حسین وارث آدم، دکتر علی شریعتی

--------------------------------------------------------------------------

پي نوشت اول : خدمت تمامي دوستان و عاشقان واقعي حضرت حسين بن علي (ع) عاشورا‍ حسيني را تسليت عرض ميكنم.
پي نوشت دوم : سخنرانی استاد شهید مرتضی مطهری در روز عاشورای 1390 هجری قمری (27 اسفند 1348) ".... اگر می‏خواهيم‏ به خودمان ارزش بدهيم، اگر می‏خواهيم به عزاداری حسين بن علی ارزش‏ بدهيم، بايد فكر كنيم كه اگر حسين بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری كنيد، می‏گفت چه شعاری بدهيد؟ ..... "
شما را دعوت ميكنم به اين سخنرانی تاريخی كه منجر به بازداشت ايشون شد، اميدوارم مفيد واقع شود.
» نوشته شده در  سه شنبه 17 دی1387ساعت   توسط Neoelia  | 

شب نهم
چشمه چشمه مشک میجوشد ز آب
وای از دستـــــــان بور بو تــــراب

                                دست او بر خاک و خون پامال شد
                                دست مــا در جیب بیت المال شد
 
                                                                 قلب او در فکر طفلان زار شد
                                                                  قلب ما در حسرت دینــار شد

                                                                                              دین او صد باغ ایمان میدهد
                                                                                               دین ما بوی غم نان میدهد
» نوشته شده در  دوشنبه 16 دی1387ساعت   توسط Neoelia  | 

شــب دوم

مي خوام از چيزي حرف بزنم كه بر دلم سنگيني مي كند....

از دردي كه ......

سال ها غم و اندوه بشریت را بدوش می كشیم ، نمی دانم این چه دردیست !
این اولین باری است كه این گونه می نویسم. زخم های سال ها بی عدالتی و ظلم به ناگاه در ماه ی دهان باز كرده اند ،كه من حتی غم های گذشته اش را هضم نكرده ام چه برسد بر .....

در حالی مشغول نوشتن این پست هستم كه چه بسیار پدران و مادرانی كه از ترس ریزش سقف خانه هایشان ( البته اگر سقفی مانده باشد!؟) تا صبح به خود می لرزند و بار ها بر سر رختخواب فرزنداشان می روند، و با نگاهی از ترس و واهمه، كه نكند! این آخرین باری است كه آنها را می بینند لحظات امشب را می گذرانند.

بر خلاف كودكان ، دیگر نقاط جهان كه از خستگی ناشی از بازی ها و فعالیت های روزانه خود سر بر رختخواب گرم خود گذاشته اند ، امشب در غزه كودكانی هستند كه امروز بازیشان این بود ، كه چشم به آسمان بدوزند و با صدای سوت موشك ها  و حركت هواپیماهای جنگی ،به این سو و آن سو بدوند و در جایی مخفی شوند تا شاید ، شاید پیدایشان نكنند؟! آن دسته از كودكان كه پیدا نشدن و توانستن فرار كنند امشب را خسته و ناتوان با غمی بر دل بخاطر از دست دادن هم بازی های قدیمشان سر بر ...... نمیدانم به چه؟ چیزه نرمی پیدا میكنند! كه سر را بر آن بگذارند و بیارامند؟ فردا باید دوستان جدیدی را پیدا كنند!

پیرمردی كه با یك دنیا حسرت و خاطره  به درختان زیتون سرزمینش می نگرد ، درختانی كه اكنون از كمر خم شده اند ، پدری هم غم از دست دادن پسرانش كمرش را شكسته است ، و مادری كه نمی داند با فرزندان یتیمش چه كند!

هيچكدام از كلمات نمی توانند به فریاد این غم و باز مانده گانش برسد ، سال هاست این كره خاكی، بومی بوده است برای ترسیم چنین فاجعه هایی ، این نه اولین بوده است و نه آخرین ، كه كاش آخرین باشد. اما مگر می توان اشك های دختر بچه ای را دید و آرام نشست! مگر می شود صدای شیون زنان را شنید و كاری نكرد! كاش زمان متوقف شود ، و جهان بیشتر از این خاطراتی بد را ،در صفحات تاريخ زندگی انسان ها ثبت نكند.

بدنبال تصویری بودم كه در ضمیمه این مطلب قرار دهم ، اما حتی تحمل دیدن آن تصاویر را هم نداریم ، با خودم می گویم چگونه انسانی می تواند این تصاویر را خلق كند؟!

"به راستی اگر امروز حسین بن علی بود ، بر چه چیزی اشك می ریخت ؟  شمر زمانه كیست ؟ شمر هزار و سیصد سال پیش مرد ، شمر امروز را بشناسیم".

پي نوشت : دوستی جاي گفته بود :" آخه یکی بهم میگفت ... وقتی شبا روی این رخت خواب گرم میخوابی چطور از مشکلات مردم میشه نوشت ؟ !" بايد درد را بشناسيم.....

پي نوشت : در صفحات تاريخ كم نبوده اند چنين روز هايی، و همكنون هم هستند سرزمين هايی و انسان هايی كه روزگار شان تلخ و سياه است ، فرقي نمي كند متعلق به چه فرقه و تفكري باشند(اگر هم كيش يا هموطن باشد وظيفه ما سنگين تر مي شود ) ، نمي توان در برابر ظلمی كه به انسان ها مي شود هميشه سكوت كرد ، امروز غم های غزه بهانه ای شده است ، براي فرياد ها ، ناله ها و اعتراض به بی عدالتی ها.

---------------------------------------------

نام ی از غزه ...
سلام
منم قاناي زخم و زيتون
منم غزه
با آسماني پر از فرياد
و زميني كه خيس مي سوزد
منم قاناي پير
غزه ي سرخ
جايي در غربت جهان . . .
با درختاني يتيم
و كودكاني كه سبز مي ميرند . . .
دستانت را مي خواهم
و مرثيه هايت را . . .
دلم خون است و آتش
و مادرانم ، دختركاني كه ديريست شيون نمي كنند
و دختركانم ، مادراني كه رقص نمي دانند
وقت بگذار و جوابم را بده
اينجا صندوقهاي پست شهيد شده اند
و نامه ها را كبوتراني كه لباس كلاغ پوشيده اند برايم مي آورند
هرجا كلاغي ديدي مهربان باش
آسمان غزه كبوتر ندارد
و درختانش سالهاست كه روي بهار نديده اند
يادت نرود بين سطرهايت كمي باران بفرست
و ابرهائي كه براي كودكانم شادي بياورند
وقت بگذار
من تنها دستانت را مي خواهم
و مرثيه هايت را . . .
دلم عجيب گرفته است
---------------------------------------------
كاريكاتوريست ها ، براي غزه .....
اينجا را حتما رصد كنيد .....
غزه در كجای اين كره خاكيست؟!
» نوشته شده در  دوشنبه 9 دی1387ساعت   توسط Neoelia  | 

شب اول

چون قدم بر خاک خونين داشتی
بذر غيرت در زمين می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آميختی
در رکوعت می به ساغر ريختی

قبلهء تو عشق و مستی، قتلگاه
اين مشايخ قبله‌ها شان بر گناه

گويمت از هفت رنگان مو به مو
خرقه پوشان دغلکار دو رو

سجده بر پست و رياست می کنيم
با خدا هم ما سياست می کنيم

کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد

می چکد شک بر سر سجاده‌ها
وای از روزی که افتد پرده‌ها

ما خدايان زيادی ساختيم
مال مردم را به خود پرداختيم

شير حق برخيز وقت کار شد
بر سر نی رفتنت انکار شد

کاخ‌ها گرديده مسجد ، سرفراز
صد رکعت تزوير دارد هر نماز

سجده در مسجد حسينا مشکل است
اين بنا از دل نباشد، از گل است

اين خصان با مال مردم زند‌ه اند
جملگی اندر نماز و سجده‌اند

دم ز راه و رسم سلمان می زنيم
لاف اسلام و مسلمان می زنيم

کاشکی از نسل سلمان می شديم
لحظه ای يک دم مسلمان می شديم

پ.ن:  . . . . .


» نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت   توسط Neoelia  | 

يلدا نام‌ يك‌ فرشته‌ است‌...

يلدا نام‌ فرشته‌اي‌ است، بالا بلند. با تن‌پوشي‌ از شب‌ و دامني‌ از ستاره. يلدا نرم‌نرمك‌ با مهر آمده‌ بود. با اولين‌ شب‌ زمستان آمده و هر شب‌ رداي‌ سياهش‌ را قدري‌ بيشتر بر سر آسمان‌ مي‌كشد تا آدم‌ها زير گنبد كبود آرام‌تر بخوابند. يلدا هر شب‌ بر بام‌ آسمان‌ و در حياط‌ خلوت‌ خدا راه‌ مي‌رفت‌ و لابه‌لاي‌ خواب‌هاي‌ زمين‌ لالايي‌اش‌ را زمزمه‌ مي‌كرد. گيسوانش‌ در باد مي‌وزيد و شب‌ به‌ بوي‌ او آغشته‌ مي‌شد.

يلدا شبي‌ از خدا پاره‌اي‌ آتش‌ قرض‌ گرفت. آتش‌ كه‌ مي‌داني، همان‌ عشق‌ است. يلدا آتش‌ را در دلش‌ پنهان‌ كرد تا شيطان‌ آن‌ را ندزدد. آتش‌ در وجود يلدا بارور شد.
فرشته‌ها به‌ هم‌ گفتند: «يلدا آبستن‌ است. آبستن‌ خورشيد. و هر شب‌ قطره‌قطره‌ خونش‌ را به‌ خورشيد مي‌بخشد و شبي‌ كه‌ آخرين‌ قطره‌ را ببخشد، ديگر زنده‌ نخواهد ماند.»
فرشته‌ها گفتند: فردا كه‌ خورشيد به‌ دنيا بيايد، يلدا خواهد مُرد.
يلدا هميشه‌ همين‌ كار را مي‌كند؛ مي‌ميرد و به‌ دنيا مي‌آورد. يلدا آفرينش‌ را تكرار مي‌كند.
راستي، فردا كه‌ خورشيد را ديدي، به‌ ياد بياور كه‌ او دختر يلداست‌ و يلدا نام‌ همان‌ فرشته‌اي‌ است‌ كه‌ روزي‌ از خدا پاره‌اي‌ آتش‌ قرض‌ گرفت.

‌عرفان‌ نظرآهاری
....................................................................................

شب يلدا هم گذشت و خاطراتي ديگر از اين شب ايرانی رو همه ما ثبت كرديم ، چقدر تونستيم اون شب رو اونجوری كه دوست داريم بگذرونيم ، كساني كه دوسشون داريم كنارمون بودن يا نه ؟ اين جور رويداد ها كه در سال خيلي هم هستن رو آيا تا به امروز تونستيم انطوري كه خودمون مي خوايم پشت سر بزاريم يا نه ...

آخرين روز پاييز برايم خوب بود ( كاش بودی...!) و خاطره ای از يك نوع ديگر در كوتاه ترين روز سال در شب يلدای پرشين بلاگ،  كه اون رو يكی از همراهانم ( علی جان ) ثبت كرد، اگه دوست داشته باشين ميتونيد سفرنامه شب يلدا رو در وبلاگش بخونيد ...
» نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت   توسط Neoelia  | 

عيد قربان ، عيد ايثار ، عيد ايمان

                                                                              طراح : عليرضا حصاركی

.....................................................................................

رنگ رخساره نبینی و ندانی ز نهان
چه کنم جز که بگویم سخن عشق عیان

نامه در دست نسیم است لب پنجره آی
منتظر باش که هر آن برسد نامه‌رسان!

باز سرمست و غزلخوان شود آن باد سحر
چون که شد بر سر آن سفره گیسو مهمان

باغ را باد خبر کرد از آن مهمانی
عن‌قریب است که در رقص درآید بستان!

کرده‌ام آنچه که در مذهب ابراهیمی‌ست
برده‌ام عقل به قربانگه عشقش قربان

صبح عید است و نهان از نظر خفته‌دلان
بوسه‌ها بر رخ هر برگ نشاند باران

بار دیگر رسدم جامه سبزی ز بهار
برکنم، برکنم این رخت که پوشانده خزان

                                                         غزل : امير حسين سام
» نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت   توسط Neoelia  | 

 
Free counter and web stats