تبليغاتX
Neo Elia On Air
بهار در راه است 15:13:39

"تیک تیک ساعتها به سرعت می گذرند. دیگرچند ساعتی به آمدن بهار باقی نمانده است."

 "ساعت 15 و 13 دقیقه جمعه، بهار دلكش به ايران مي رسد"

سال 1388 خورشیدی، ساعت 15 و 13 دقیقه و 39 ثانیه جمعه تحویل می شود.

چيزي را در سال 1387 فراموش نكرده ايم؟

آيا آماده  سال جديد هستيم ؟

پيوست : سال جديد آغاز شد. سال نو شما دوستان مبارك ، سال سرشار از تغييرات مبارك و با شكوه را برای شما همراهان آرزو مندم .



» نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت   توسط Neoelia  | 

یا لطیف !
هزار و یک اسم داری و من از آن همه «لطیف» را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم. خوب یادم هست از بهشت که آمدم، تنم از نور بود و پَر و بالم از نسیم.بس که لطیف بودم، توی مشت دنیا جا نمی شدم. اما زمین تیره بود. کدر بود، سفت بود و سخت. دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد. و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر. من سنگ شدم و سدّ دیوار. دیگر نور از من نمی گذرد، دیگر آب از من عبور نمی کند، روح در من روان نیست و جان جریان ندارد.
حالا تنها یادگاری ام از بهشت و از الطافش، چند قطره اشک است که گوشه ی دلم پنهانش کرده ام، گریه نمی کنم تا تمام نشود، می ترسم بعد از آن از چشم هایم سنگ ریزه ببارد.
یا لطیف! این رسم دنیاست که اشک، سنگ ریزه شود و روح، سنگ و صخره؟ این رسم دنیاست که شیشه بشکند و دل های نازک شرحه شرحه شود؟
وقتی تیره ایم، وقتی سراپا کدریم، به چشم می آییم و دیده می شویم، اما لطافت هر چیز که از حد بگذرد، ناپدید می شود.
یا لطیف! کاشکی دوباره، مشتی، تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی تا می چکیدم و می وزیدم و ناپدید می شدم، مثل هوا که ناپدید است، مثل خودت که ناپیدایی...یا لطیف!

مشتی، تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش...

 .: عرفان نظر آهاری :.  


گفتند چله نشینی کن. چهل شب خودت باش و خدا و خلوت. شب چهلمین بر بام آسمان خواهی رفت. و من چهل سال از چله ی بزرگ زمستان تا چله ی کوچک تابستان را به چله نشستم، اما هرگز بلندی را بوی نبردم. زیرا از یاد برده بودم که خودم را به چهلستون دنیا زنجیر کردم ام.
***

گفتند: چهل شب حیاط خانه ات را آب و جارو کن. شب چهلمین، خضر(ع) خواهد آمد. چهل سال خانه ام را رُفتم و روبیدم و خضر(ع) نیامد. زیرا فراموش کرده بودم حیاط خلوت دلم را جارو کنم.

***
گفتند: دلت پرنیان بهشتی است. خدا عشق را در آن پیچیده است. پرنیان دلت را وا کن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود.
چنین کردم، بوی نفرت عالم را فرا گرفت. و تازه دانستم بی آن که با خبر باشم، شیطان از دلم چهل تکه ای برای خودش دوخته است.
به اینجا که می رسم، نا امید می شوم، آن قدر که می خواهم همه ی سرازیری جهنم را یکریز بدوم. اما فرشته ای دستم را می گیرد و می گوید: هنوز فرصت هست، به آسمان نگاه کن. خدا چلچراغی از آسمان آویخته است که هر چراغش دلی است. دلت را روشن کن. تا چلچراغ خدا را بیفروزی.س
فرشته شمعی به من می دهد و می رود.
***

راستی امشب به آسمان نگاه کن، ببین چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است.

» نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت   توسط Neoelia  | 

در سینه ات نهنگی می تپد . . .
اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است.قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس . اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد! ...

آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه ...
ماهی اما وقتی در دریا شناور شد، ماهی ست و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است.
هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد؛ تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم، قانع.
این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد و این تنگ بلورین، تنگ و سخت خواهد شد و این آب ته خواهد کشید.
تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس. کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی. کاش ...
***
بگذریم ...
دریا و اقیانوس به کنار. نامنتها و بی نهایت پیشکش.
کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی . این آب مانده است و بو گرفته است. و تو می دانی آب هم که بماند می گندد، آب هم که بماند لجن می بندد.
و حیف از این ماهی که در گل و لای، بلولد و حیف از این قلب که در غلط بغلتد!

 .: عرفان نظر آهاری :.    
-------------------------------------------------------------------------
پی نوشت : هميشه شيفته نوشته هاي عرفان نطر آهاری بوده ام و هستم! از همان اولين سال ها كه تازه چلچراغ آمده بود يكي از بهانه های من برای خواندن مجله بود ...
شما رو دعوت مي كنم اگه دوست داريد اين نوشته زيبا رو
به همراه يك موسيقي گوش نواز ، بشنويد فايل صوتي آن را كه در ادامه آورده ام ( از وبلاگ هفت ترانه اي كه يكي از دوستان به من معرفي كرد با صدای سعید پور محمودی ) دريافت كنيد' ارزش شنيدن دارد
» نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت   توسط Neoelia  | 

 
Free counter and web stats