"تیک تیک ساعتها به سرعت می گذرند. دیگرچند ساعتی به آمدن بهار باقی نمانده است."
"ساعت 15 و 13 دقیقه جمعه، بهار دلكش به ايران مي رسد"
سال 1388 خورشیدی، ساعت 15 و 13 دقیقه و 39 ثانیه جمعه تحویل می شود.
چيزي را در سال 1387 فراموش نكرده ايم؟
آيا آماده سال جديد هستيم ؟

پيوست : سال جديد آغاز شد. سال نو شما دوستان مبارك ، سال سرشار از تغييرات مبارك و با شكوه را برای شما همراهان آرزو مندم .
مشتی، تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش...
.: عرفان نظر آهاری :.
گفتند: دلت پرنیان بهشتی است. خدا عشق را در آن پیچیده است. پرنیان دلت را وا کن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود.گفتند چله نشینی کن. چهل شب خودت باش و خدا و خلوت. شب چهلمین بر بام آسمان خواهی رفت. و من چهل سال از چله ی بزرگ زمستان تا چله ی کوچک تابستان را به چله نشستم، اما هرگز بلندی را بوی نبردم. زیرا از یاد برده بودم که خودم را به چهلستون دنیا زنجیر کردم ام.
***گفتند: چهل شب حیاط خانه ات را آب و جارو کن. شب چهلمین، خضر(ع) خواهد آمد. چهل سال خانه ام را رُفتم و روبیدم و خضر(ع) نیامد. زیرا فراموش کرده بودم حیاط خلوت دلم را جارو کنم.
***
چنین کردم، بوی نفرت عالم را فرا گرفت. و تازه دانستم بی آن که با خبر باشم، شیطان از دلم چهل تکه ای برای خودش دوخته است.
به اینجا که می رسم، نا امید می شوم، آن قدر که می خواهم همه ی سرازیری جهنم را یکریز بدوم. اما فرشته ای دستم را می گیرد و می گوید: هنوز فرصت هست، به آسمان نگاه کن. خدا چلچراغی از آسمان آویخته است که هر چراغش دلی است. دلت را روشن کن. تا چلچراغ خدا را بیفروزی.س
فرشته شمعی به من می دهد و می رود.
***
راستی امشب به آسمان نگاه کن، ببین چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است.
آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه ...
ماهی اما وقتی در دریا شناور شد، ماهی ست و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است.
هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد؛ تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم، قانع.
این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد و این تنگ بلورین، تنگ و سخت خواهد شد و این آب ته خواهد کشید.
تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به
اقیانوس. کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت
گره می زدی. کاش ...
***
بگذریم ...
دریا و اقیانوس به کنار. نامنتها و بی نهایت پیشکش.
کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی . این آب مانده است و بو گرفته
است. و تو می دانی آب هم که بماند می گندد، آب هم که بماند لجن می بندد.
و حیف از این ماهی که در گل و لای، بلولد و حیف از این قلب که در غلط بغلتد!